خرید بک لینک
از دیروز دارم فکر میکنم یعنی تو هم دلتنگم میشی؟ یعنی تو هم تحملش واست سخته؟ الان داری چی گوش میکنی؟ نتونستم اروم باشم، از دیشب یه بند دارم اشک میریزم، بقیه فکر میکنن بخاطر چیز دیگه است... گفتی اخر نداره، گفتی الان بهتر از هر وقتیه، گفتی... ساعت 11:42 امروز یه پیام دادی تو تلگرام اما تا اومدم بازش کنم پاکش کرده بودی، به خودم جرات دادم اهنگی که از دیشب هزار بار گوش کرده بودم رو برات فرستادم،اهنگی کهادامه مطلب

برچسب: همینه, نویسنده: کارن قربانی تاريخ: چهارشنبه 5 مهر 1396 ساعت: 5:24

میخواستم وقتی رفتی بنویسم به یه عالمه حرف فکر میکردم که نمیشد گفت یه عالمه شاعرانه نانوشته واست داشتم که بنویسم انگار ابر سیاهی روی همه شون سایه انداخت... الان فقط منم و این خونه و تنهایی و یه عالمه بغض یه عالمه بغض که تو گلو بمونه و بمونه و بمونه،یه عالمه درد روی بقیه دردام... الان منم و تصویر اون ادامه مطلب

برچسب: گفتنی,نیست, نویسنده: کارن قربانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 18:44

بازهم یکی از روزای نفس گیر شروع شد

از همونا که حتی دلت نمیخواد چشمتو باز کنی و حس کنی هنوز زنده ای

از همونا که دلت نمیخواد هیچکسی رو ببینی،هیچ کس باهات حرف بزنه

همونا که نفس کشیدنم شکنجه است و خسته کننده

همونا که انگار میخواد نفستو بگیره اما فقط زجرت میده...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:6 توسط دادا |

برچسب: دیگه, نویسنده: کارن قربانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 18:44

دیشب باهم یکم کل کل کردیم،من مثل همیشه لج کردم و سر حرف خودم موندم نمیدونستم تو با استرالیا هم کل داشتی و ناراحتی،یهو نمیدونم چی شد همه چی بهم ریخت،گفتی خواهر ترسو و ... نمیخوای، عصبی شدی، میدونستم بهم ریختی اما چراشو نمیفهمیدم هنوزم نمیفهمم... شدی یکی دیگه... دیگه وقتی صدات میکردم و میگفتم هیچی بهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:31

وقتی خوواهر مهربونم با این همه خوبی های که داری هی به خودش بد و بیراه میگه و هی فریاد ناامیدی سر میده و حرف داداشش رو گوش نمیکنه وقتی اون با ا ین همه کمالات و سواد ناماید و سردرگمه چرا من که در برابر اون هیچی نباشم حق ندارم ناراحت بشم چرا من نمیتونم تلخ باشم چرا نمیتونم بی تفاوت باشم چرا نمیتونم بتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:31

کاش میفهمیدی داری چی به سرم میاری... کاش میفهمیدی جسم و روح من چقدر ناتوانه... کاش میفهمیدی تحمل همین انتظار گنگی چقدر برام سخته... اما به تو قول دادم ، پس باید تحمل کنم این خلوتت بوی جدایی داره داداشی ... مواظب خودت باشها بوی اینو داره که دیگه نمیخوای باشی که هوای ابجیتو داشته باشی... داداش، بخدا مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:31

فکر کنم هرچقدر هم بخوای تنها باشی حقم باشه از سلامتیت خبر داشته باشم.

این نهایت بی رحمیه...

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:21 توسط دادا |

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:31

آدم اگه دادا داشته باشه دیگه همه خوبی های دنیا رو با هم داره

اون وقت باید بشینه و تا قیام قیامت شکر خالقش رو برای این نعمت عزیز به جا بیاره

دادا احوالت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:50 توسط کاکا |

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

وقتی جایی نباشه واسه گفتن حرفات وقتی حتی اگه نتونی باهاش حرف بزنی یا بهش پیام بدی باید همه دلتنگیاتو واسه خودت و کمد دیواری نگه داری وقتی حتی اجازه نداشته باشی از خواهرانه هات واسش روی کاغذ بنویسی وقتی همه چیز بین خودته و داداشی و هیچ کس نباید چیزی ازش بدونه وقتی با همه این محدودیت ها یه عالمه خاطرهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

امروز بعد از یک هفته که هر روز دیدمت و هر روز کلی واسه دیدار فردامون برنامه ریزی کردیم،نتونستم ببینمت. بعد از یک هفته فوق العاده که نمیدونم چجوری بخاطرش ازت تشکر کنم امروز نتونستم پیشت باشم. دلم برات دنیایی تنگ شده ، ملالی نیست جز دوری تو دیشب یه شب فوق العاده برام ساختی،ممنونتم... باهام اومدی منتظرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

دیشب یه عالمه حرف زدیم،تو فکر میکردی من ناامیدم اما من سعی میکردم واقع بین باشم... بهت گفتم تو باید زندگیتو کنی، گفتم شرایط من با تو متفاوته،جامعه ما یه دختر با شرایط منو متفاوت میبینه... نه تو حرف منو قبول کردی نه من حرف تورو... تا 4 صبح بیدار بودم و فکر میکردم، هنوز هم بر این باورم که جامعه ما دیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

دلتنگی یعنی وقتی مجبور میشی به جای خودش خاطراتش رو نوازش کنی و سرت رو بذاری روی شونه هاش و زار زار بباری و بخندی و کیف کنی اینجور لحظه ها و اینجور موقعیت های خیلی قیمتی و با ارزشه من که قدرشون رو میدونم دلم میخاد تو هم قدرشون رو بدونی و نهایت لذت رو ازشون ببری باید با انرژی که از این دلتنگی ها مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن قربانی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

صفحه بندی